نقطه آخر

عشق یعنی ... *** من و خدا *** همین الان یهویی...

نقطه آخر

عشق یعنی ... *** من و خدا *** همین الان یهویی...


🔹خاله‌م یه پسر کوچولو داره، خیلی بچه ی با نمک و شیطونیه. هر وقت کسی اذیتش کنه یا چیزی ناراحتش کنه و میخواد گریه کنه، سریع میدوه تو بغل مامانش و سرشو مچسبونه به شونه مادرش؛ پسر بچه فهمیده که تنها پناهگاهش مادرشه!


🔸یه روز خیلی اذیت می‌کرد و مامانشو کلافه کرده بود که یهو پاش خورد به لیوان و آبو ریخت رو فرش. مادرشم سرش داد کشید و زد رو دست بچه...


🔹ما میدونستیم تا اتفاقی بیفته میره بغل مادرش (پناهگاهش) ولی اینبار‌ خود‌ پناهگاه ازش ناراحت بود!

 

🔸یهو دیدیم دوید رفت تو بغل همون مادری که سرش داد زده بود و سرشو گذاشت رو شونه ‌ش. چون تنها پناهگاهش همون مادرش بود! چاره ای نداشت!


🔹اینم درست مثل داستان ما آدم‌هاست، وقتی از چیزی ناراحت ‌و ناامید میشیم، میریم سراغ پناهگاهمون‌‌ یعنی خدا! حتی موقعی که گناهی مرتکب میشیم، بازم میریم سراغ خودش و ازش کمک می‌خوایم، اونم انقدر بزرگه که مارو میبخشه💕


🔻کاش تا جایی که میتونیم پناهگاهمونو ناراحت نکنیم، چون اگه دستمونو ول کنه نابود میشیم...



نظرات  (۱)

۲۹ آبان ۹۷ ، ۰۱:۰۳ هوای حوصله
ای جمله ی بیکسان عالم را کس
یک جو کرمت تمام عالم را بس
من بی کسم و تو بیکسان را یاری
ای کس تو به فریاد من بی کس رس....
پاسخ:
چوخ گوزل ❤😉

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی