نقطه آخر

عشق یعنی ... *** من و خدا *** همین الان یهویی...

نقطه آخر

عشق یعنی ... *** من و خدا *** همین الان یهویی...

۱۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است


راسـت مـیگن...


آدما مـثـہ نوشـــتہ هـاشـــون نـیـسن...


مـثلا خوده مـــن...


 خیلی بیـشـتـر از اون چـیـزی که...


ایـنجا میـنویسم...


دلم مـــیگیـره....


خیلی...



نهایتِ
 آرزوی من است ...
        که، در وجودت...
کلبه ای،
         داشته باشم،
حتی ، به
              مساحتِ یک یاد!!!


فکر کنم
به بوی عطر تو حساسیت دارم،
همین که در ذهنم می پیچد

از چشم
اشک می آید...

در تلفظ نامت
لذتی ست

که وقت صدا کردنت
لکنت می گیرم . . .




دوستم داشته باش

مثل پدری که دخترش را
دختری که موهایش را
موهایی که باد را
و بادی که
گلهای پیراهنم را
دوست دارد


تو پایان هر جست و جوی منی....

به چشمهایم زل زدی و گفتی :

با هم درستش می کنیم،

با هم … !

چه لذتی دارد این با هم. . .

حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نشود. . . . !



 زندگی ساختنی ست نه ماندنی

بمان برای ساختن ، نساز برای ماندن

بارش الطاف خداوند
پای تمام آرزوهایتان


کارم

تمام است

مثل

نقشه ی لو رفته ی یک گنج!

دوستش دارم

و می داند ...!


دوست داشتن؛

زبان ٬ زمان ٬ راه ٬ دلیل ٬ نشانه

نمی خواهد !!!

دوست داشتن دل می خواهد

و یک “من” می خواهد و یک “تو”